...بنده های خوشتیپِ خدا

...بنده های خوشتیپِ خدا

یا اَیُّهَاالنَّبیُّ قُل لِاَزواجِکَ وَ بَناتِکَ...
ای پیامبر، به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که جلباب های( روسری ها) خویش را به خود نزدیک سازند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند، بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.

لوگوی دوستان
ملازمان حرم 313

خونـــه یـک در داره، یک در بـــزرگ، مـی‌دونـی واسـه چی؟
واسه اینکه هر کسی نیاد تــوش، آخه اونجا حریم امــنِ ...
پشـت درش قفــل و کلــون داره و اونا همــون معیــارهای ما واسـه ورود اشخــاص‌اند...
ما اونا را بستیم تا هر کسی نتونه بیاد توی این حریم خصوصی، آخه خونه، خونه‌ی دلِ
تازه روی درش دق‌الباب داره که کسی که می‌خواد بیاد تو اعلام حضور کنه، اجازه بگیره
واسه بچه‌ها یک جور، واسه بزرگ‌ترها یک جور، مردها یک جور، زن‌ها یک جور، دق‌الباب‌های مختلف، خیلی مهمِ که کی پشت در خونه‌ی دلِ ماست.
هرکسی دق‌الباب خودش را داره که تو بسنجی که اگر صلاح دونستی بری پشت در و باهاش حرف بزنی آخه لازم نیست در و به روی هر کسی باز کنی...
این در حرمت داره، هر کسی نباید بتونه به این راحتی پاش و بذاره توی خونه‌ی دلت...
حالا گیریم در و وا کردی و کسی را راه دادی اولین جا بعد از در؛ دالونه، تاریک، بلند و طولانی که طرف با خودش خلوت کنه، مرور کنه که کیه و واسه چی پاش و گذاشته تو خونه‌ی دل تو، راهش طولانیِ که خوب فکرهاشو بکنه...
تاریکه که مجذوب اطراف نشه و بیخود اطراق نکنه، خلاصه اگر طرف خیلی آدم حسابی باشه تازه باید بیاریش توی هشتی، هشتی یک جای بازِ بین دالون و حیاط که اونایی که کمی قابل اعتماد‌اند می‌نشینند توی هشتی و پذیرایی می‌شوند، اونجا جای کساییِ که می‌خوای چند دقیقه توی خونه‌ی دلت اطراق کنند و بعد دمشون را بذارند روی کولشون و فلنگ آشنایی را ببندند...
اگر یکی در زد و اومد تو دالون و از هشتی هم گذشت و تو دیدی گنجایش داره، خُب بیارش توی حیاط، بنشانش لب حوض، دم پاشویه، به این نیت که پاهاش و از قدم‌های قبلی که بی تو برداشته بشورِ و این بار نیت کنه که فقط قدم‌ تو خونه‌ی دل تو بذاره، شاید هم لب اون حوض وضو بگیره و خدا را چه دیدی وضو بگیره و صورت و دستش را متبرک کنه به این نیت که دیگر جز تو نخواد و جز تو نبینه...
اگر وضو گرفت لازم نیست روی تخت چوبی توی حیاط ازش پذیرایی کنی، برو عزیزم، برو دستش را بگیر، از پله‌های عمارت بیارش بالا، ببرش تو اتاق پنج دری، پنج در به نیت پنج تن، اونجا می‌شه از آدم حسابی‌ها پذیرایی کرد، اونایی که قرارِ یک عمر با تو رفت و آمد داشته باشند، اونجا می‌تونی با تمام احترام و آداب و رسوم، گرم و مهربون ازش پذیرایی کنی...

دختری از تبارِ غرور
وقتی نگاه چپ کردی به عشق
بدون ک عمرت به سر رسیده
بی قید و شرط گفتم ک بدونی
.
.
.
یا حسین مرگ ما رو تو حرمت قرار بده

وای به روزی که دیگر نخواهم بشنوم صدای عجز و ناله را ای نامحرمان
و لذت ببرم از شکستن صدای استخوان پیشانیتان


یا حسین ( علیه السلام ) بنده توام
منتظر اذن شما هستم

فقط 32 شب دیگر به ماه محرم الحرام مانده است...
دختری از تبارِ غرور
بهترین روز زندگی شما روزی است ، که تصمیم بگیرید زندگیتان متعلق به خود شما باشد .

نه عذری و نه بهانه ای .

نه تکیه به کسی ، نه وابستگی و نه سرزنشی .

این نعمت مال شماست ، سفری شگفت انگیز ، و فقط شما مسئول کیفیت آن هستید .

آن روز لحظه ای است که زندگیتان واقعا آغاز می شود. . .

بیایید قدرش را بدانیم که عمر کوتاهست....
دختری از تبارِ غرور

سلام به همه ی دوستان و بازدیدکننده های عزیز...

راستش امروز مراسم خاکسپاری یکی از دوستان هم سنم بود...

به جای اینکه امروز اون بیاد سر کلاس درس و شروع به خوندن درس های پیش دانشگاهی کنه ما رفتیم مراسم خاکسپاریش...

فوق العاده مراسم اندوهگینی بود...

از شما دوستان عزیز خواهش میکنم با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد فاتحه ای نثار روح این عزیز و جوان از دست رفته بکنید...

روحش شاد و یادش گرامی...

دختری از تبارِ غرور
خداوندا...
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مباداگم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جابمانم از قصار موهبت هایت
خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی...
دختری از تبارِ غرور
مرگ را حقیر می کنند عاشقان
زندگی را بی نهایت
بی آنکه سخنی گفته باشند جز چشمهایشان.
فراتر از حریم فصول می میرند
بی نشان، در فصلی بی نام.
بی صدا، ترانه می شوند بر لب ها.
در اوج می مانند، همپای معراج فرشتگان،
بی آنکه از پای افتاده باشند از زخمهایشان.
عاشقان ایستاده می میرند
عاشقان ایستاده می مانند...
.سید علی صالحی
دختری از تبارِ غرور
به گل هم طعنه میزنی بانو
وقتی تو لبخند میزنی بانو
عشق را به نوعی دیگر تعبیر کرده ای بانو
فلسفه ، منطق هیچ! چقدر زیبا حرف میزنی بانو
توازن دنیا با پلک هایت جا به جا خواهد شد بانو
آفتابی، ماه تابی ... بر همه شان کنایه میزنی بانو
من چشم می‌گذارم با تو چشم باز می‌کنم بانو
تابو شکن ترین یار می‌شوی،بانو
عشق، تفسیری از چشمانت است بانو
مثال زدنی ترین بانویی ،بانو
دختری از تبارِ غرور
با سلام خدمت همه ی شما دوستان گرامی
انشاءالله اینجانب راهی مشهد الرضا و نایب الزیاره همه ی شما خواهم بود...
یاحق
دختری از تبارِ غرور
خوب من حیف است حال خوبمان را بد کنیم

راه رود جاری احساسمان را سد کنیم

عشق در حالتی خوب است خوب خوب خوب

پس نباید با اگر یا شاید آن را بد کنیم

دل به دریا میزنم من دل به دریا میزنی؟

تا توکل بر هر آنچه پیش می آید کنیم

می توانی می توانم می شود نه شک نکن

باورم کن تا نباید را فقط باید کنیم ...
دختری از تبارِ غرور
مرگ را حقیر می کنند عاشقان
زندگی را بی نهایت
بی آنکه سخنی گفته باشند جز چشمهایشان.
فراتر از حریم فصول می میرند
بی نشان، در فصلی بی نام.
بی صدا، ترانه می شوند بر لب ها.
در اوج می مانند، همپای معراج فرشتگان،
بی آنکه از پای افتاده باشند از زخمهایشان.
عاشقان ایستاده می میرند
عاشقان ایستاده می مانند...
.سید علی صالحی
دختری از تبارِ غرور