مآ بنده یـــ خوشتیپِـــ خدآییمـــ...

مآ بنده یـــ خوشتیپِـــ خدآییمـــ...

یا اَیُّهَاالنَّبیُّ قُل لِاَزواجِکَ وَ بَناتِکَ...
ای پیامبر، به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که جلباب های( روسری ها) خویش را به خود نزدیک سازند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند، بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.

لوگوی دوستان
ملازمان حرم 313

هدف از این مقاله صرفا تبیینی پیرامون مسأله «حجاب‎هراسی» در میان برخی از دختران است که سعی شده در آن به ریشه‎‎های فرهنگی و روان‎شناختی مسأله توجه شود. نکته قابل‎توجه این مسأله است که این مقاله به هیچ‎وجه درصدد بررسیِ عللِ شکل‎گیری پدیده‎ای تحت عنوان بی‎حجابی نیست.





 


حجاب‎هراسی در میان دختران




برخی دختران جوان و بیشتر نوجوان این روزها از حجاب گریزانند و علی رغم داشتن خانواده ای مذهبی ، به گونه ای با حجاب برخورد می کنند که گویی از آن هراسانند .به این مشکل می توان از چند دیدگاه پرداخت:




 

الف) سیاست‎‎های تربیتی



غالبا سیاست‎‎های خانواده هایی که گرفتار این مشکل می شوند بر پایه ی سیستم های تنبیهی و محدود کننده بوده است.به‎عنوان مثال یکی از راه‎کار‎های رایج در سیاست‎‎های تربیتی، محدود کردن کودکان در انجام کار‎های مورد علاقه‎شان بوده است. مثلا اگر کودک کار ناشایستی انجام می‎داده، از رفتن به مهمانی تولد دوستش، یا کلاس مورد علاقه‎اش و یا دیدن برنامه تلویزیون و... محروم می‎شده است.

در واقع ما این‎جا با نوع خاصی از محدودیت که با محرومیت همراه است، مواجه هستیم. یعنی در نگاه شخص این محدودیت‎ها تماما منجر به نوعی محرومیت می‎شوند که او را از علایق و خواسته‎هایش جدا می‎کنند و برایش حیث تنبیهی دارند.



ب) تأکیدی غیرواقعی

ب) تأکیدی غیرواقعی



یکی از نکاتی که دائما در فضای دینی پیرامون مسأله حجاب تأکید می‎شده و احیانا روی تابلو‎های شهری و اماکن مذهبی هم دیده می‎شود، این جمله است که: «حجاب محدودیت نیست بلکه مصونیت است»؛ اما واقعیت مطلب این است که وقتی شخص به حقیقت حجاب دقت می‎کند متوجه می‎شود که حجاب عین محدودیت است و از آن‎جایی که محدودیت برای او به‎صورت ناخودآگاه، به‎معنای محرومیت شکل گرفته است حقیقت حجاب برای او به‎صورت محرومیت تجلی پیدا کرده و موجب ترس از آن می‎شود. در واقع شخص به‎صورت ناخودآگاه براساس تجارب شخصی دوران کودکی‎اش از حقیقت حجاب می‎هراسد. چراکه نه تنها در می‎یابد که حجاب محدودیت است، بلکه آن را از سنخ محرومیت درک می‎کند.





 

حال به‎نظر می‎رسد که حجاب از نوع محدودیت فعال است و نه از نوع محدودیت منفعل. محدودیت فعال، دارای توابعی است که می‎توان از مهمترین آن‎ها «ارزش‎افزایی شئ» را نام برد. یعنی شی وقتی به‎صورت خودخواسته، از هرجایی شدن‎اش جلوگیری می‎کند، طبیعی است که به ارزشش افزوده می‎شود.






ج) توجه به معانی



حقیقت مطلب آن است که «محدودیت» دارای دو معنای کاملا متباین است. و آن‎چه که در این میان موجب ترس از حجاب می‎شود، مغالطه اشتراک لفظی‎ای است که در این میان رخ می‎دهد.



اگر ما به این واژه - محدودیت - دقت کنیم متوجه می‎شویم که محدودیت دارای دو حیث معنایی و دو کاربرد کاملا متباین است:



اول: حیث منفی و سلبی که همراه با مصداق محرومیت است و می‎توان آن را «محدودیت از» نامید. خصوصیت این نوع محدودیت آن است که از جانب خارج به شخص تحمیل شده و برای او تعیین تکلیف می‎کند که با توجه به این معنا می‎توان آن را «محدودیت انفعالی» نیز نامید.



دوم: حیث ایجابی محدودیت است که می‎توان این معنا را «محدودیت به» نامید. در واقع این محدودیت به‎معنای منحصر کردن، اختصاص دادن، متمرکز شدن و معانی‎ای از این قبیل است. به‎عنوان مثال شخص می‎گوید‎: من حیطه مطالعاتی خودم را به فلسفه محدود کرده‎ام. این حرف به‎معنای این است که من مطالعات خودم را مختص به فلسفه کرده و برروی فلسفه متمرکز شده‎ام. با توجه به این‎که این نوع محدودیت از جانب خود شخص تعیین شده و به‎صورت خودخواسته است می‎توان آن را «محدودیت فعال» نیز نامید.


حال به‎نظر می‎رسد که حجاب از نوع محدودیت فعال است و نه از نوع محدودیت منفعل. محدودیت فعال، دارای توابعی است که می‎توان از مهمترین آن‎ها «ارزش‎افزایی شئ» را نام برد. یعنی شی وقتی به‎صورت خودخواسته، از هرجایی شدن‎اش جلوگیری می‎کند، طبیعی است که به ارزشش افزوده می‎شود. دقیقا مانند انسانی که در یک حیطه خاص مطالعه می‎کند و انسانی که از هر دری کتابی می‎خواند. طبیعی است که انسان اول، عمیق‎تر و گفتارش از ارزش بیشتری برخورداراست.



 



دین می‎خواهد از وقوع رفتار‎های هرزه‎مآبانه در عرصه جنسیتی جلوگیری کند و این را تنها زمانی مقدور می‎داند که هر زنی برای خودش ارزشی خاص قائل باشد و از تبدیل شدن خویش به یک کالای عمومی جلوگیری کند.





 

دین با این نگرش سعی دارد که هر زنی را مختص به خانواده خودش کند و زیبایی‎‎های وجودی وی را در نظر خانواده‎اش بزرگتر و عمیق‎تر کند. در واقع این نوع نگرش به حجاب، که در واقع نوعی اختصاصی‎سازی است، می‎تواند ریشه در این مطلب داشته باشد که دین می‎خواهد از وقوع رفتار‎های هرزه‎مآبانه در عرصه جنسیتی جلوگیری کند و این را تنها زمانی مقدور می‎داند که هر زنی برای خودش ارزشی خاص قائل باشد و از تبدیل شدن خویش به یک کالای عمومی جلوگیری کند. یعنی تا زن نخواهد که از ارزش برخوردار شود، هیچ عامل خارجی ـ ولو دین ـ نمی‎تواند ارزشمندی وی را تضمین کند. این مسأله با این واقعیت که بین عرضه و تقاضا نیز نسبت معکوس وجود دارد، همراهی می‎کند. به‎عبارت دیگر دین سعی می‎کند با اختصاصی‎سازی در عرصه‎‎های روابط زن و مرد، از عرضه بیش از اندازه آن جلوگیری کرده و در نتیجه از کاسته شدن ارزش زن جلوگیری کند.


اگر این مفهوم برای دختران خوب تبیین شود و سیستم های تربیتی چه در خانواده و چه در مدارس به این نکته توجه کنند و محرومیتی بخاطر حجاب در دختران ایجاد نکنند بلکه برخی محدودیت هایی که ایجاد آنها با اصل حجاب مخالف است تنها چیزی باشد که یک دختر محجبه با آن مواجه است و البته این در کنار مزایای بیشمار داشتن حجاب اسلامی است.در آن صورت خواهیم دید که دختران نوجوان ما نه تنها از حجاب گریزان نخواهند بود بلکه با علم و علاقه آنرا خواهند پذیرفت.

 

دختری از تبارِ غرور

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی