مآ بنده یـــ خوشتیپِـــ خدآییمـــ...

سلام
همراهای عزیز خوش اومدین...
پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان خیلی بهم کمک میکنه.
پس لطفا نظر یادتون نره

یا اَیُّهَاالنَّبیُّ قُل لِاَزواجِکَ وَ بَناتِکَ...
ای پیامبر، به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که جلباب های( روسری ها) خویش را به خود نزدیک سازند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند، بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.

نویسندگان
لوگوی دوستان
ملازمان حرم 313

۲۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۴۴
دختری از تبارِ غرور

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۱۳
دختری از تبارِ غرور






مــــادر . . .

وقتی از روزگار خسته می شدم ،

چشمانم را به تو می دوختم،

از عمق نگاهت مهربانی را درک می کردم 

وقتی سر بر دامانت می گذاشتم و تو با تمام وجود نوازشم می کردی

به رویایی شیرین فرو می رفتم ،

چه خوب بود همیشه سرشار از تو بودم مــادر ....

 

***************************************

 

مادر یعنی زندگی ،

مادر یعنی عشق ،

مادر یعنی مهر ،

مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه ،

با خنده هات می خنده ،

مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر لبخندت ، زندگی میکنه ،

مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت 

و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...


مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه

رو میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی ،


مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری 

یا مریضی تا صب بالا سرت می شینه و نگرانه ،


مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم ، 

با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم ،


مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مرض بشه یا پیر بشه ، 

چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه ،


مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...

مادر یعنی همه زندگی ..

*****************************

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۵۰
دختری از تبارِ غرور
 
ز لیلایی شنیدم یا علی گفت * به مجنونی رسیدم یا علی گفت




مگر این وادی دارالجنون است * که هر دیوانه دیدم یا علی گفت؟




نسیمی غنچه ای را باز میکرد * به گوش غنچه آندم یا علی گفت




خمیر خاک آدم چون سرشته * چو بر میخاست آدم یا علی گفت




مسیحا هم دم از اعجاز میزد * زبس بیچاره مریم یا علی گفت




مگر خیبر ز جایش کنده میشد * یقین آنجا علی هم یا علی گفت




علی را ضربتی کاری نمیشد * گمانم ابن ملجم یا علی گفت




دلا باید که هردم یا علی گفت * نه هر دم بل دمادم یا علی گفت




که در روز ازل قالو بلا را * هر آنچه بود عالم یا علی گفت




محمد در شب معراج بشنید * ندایی آمد آنهم یا علی گفت




پیمبر در عروج از آسمانها * بقصد قرب اعظم یا علی گفت




به هنگام فرو رفتن به طوفان * نبی الله اکرمیا علی گفت




به هنگام فکندن داخل نار * خلیل الله اعظم یا علی گفت




عصا در دست موسی اژدها شد * کلیم آنجا مسلم یا علی گفت




کجا مرده به آدم زنده میشد * یقین عیسی بن مریم یا علی گفت




علی در خم به دوش آن پیمبر * قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۴۱
دختری از تبارِ غرور
 
♡❤
خدایا !
من همانم که گاه خندانم،
و گاهی گریان.

گاه شکرگزارم،
و گاهی درحال گله کردن.

گاه بنده ی توام،
و گاهی بنده ی خویش!

خدای همیشگی ام!
من مبتلا به گاه و بی گاههای همواره ام،
بیماری نامتعادل که همیشه به نسخه ی طبیب خویش عمل نمی کند!

اسیر خویشتنم؛
و گاه و بی گاههای اسارت گونه ام مرا در برگرفته است...

معبود آزاده ام!
بندهای گاهها و بی گاههای زندان تنم را... از هم جدا کن!
مرا به آغوش خویش دعوت کن!
که تشنه ترینم به آن...

تمام این گاه و بی گاههای مدامم را،
ببخش...
به حق خدایی همیشه پایدارت!

الهی آمین... 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۴۹
دختری از تبارِ غرور

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۲۸
دختری از تبارِ غرور
اونهایی که می گین: از شنبه نمازم رو اول وقت می خونم!
اونهایی که می گین: از اول هفته قرآن خوندن رو شروع می کنم!
اونهایی که می گین: از اول ماه غیبت و دروغ و هرچی گناه زبانیه کنار می ذارم!
اونهایى که می گین: از اول سال دیگه هر کاری رو فقط برا رضای خدا می‌کنم!




دو روز دیگه:
هم شنبه س!
هم اول هفته!
هم اول ماه!
هم اول سال!
اگرجایی نظری گذاشتم،صرفادیدگاه شخصی من بوده ،من
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۲۹
دختری از تبارِ غرور
چه خوب است

که انسان بعضی وقت ها به تماشای سحر برود

تا با همه وجود ، باور کند که آفتاب بی گمان خواهد دمید
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۲۸
دختری از تبارِ غرور
نسیم، دانه از دوش مورچه انداخت،

مورچه دانه را دوباره بر دوشش گرفت و رو به خدا گفت:گاهی یادم

می رود که، هستــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــیکاش بیشــــــــــــتر نسیم بوزد!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۲۸
دختری از تبارِ غرور
خداوند بی نهایت است ...

به قدر نیاز تو فرود می آید

به قدر آرزوی تو گسترده میشود

و به قدر ایمان تو کار گشا.

هیچ غیر ممکنی وجود ندارد

همت از خود طلب و توکل بر خدا کن

بخشش او واسع است

رحمتش همه را شامل است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۴ ، ۲۲:۲۷
دختری از تبارِ غرور