مآ بنده یـــ خوشتیپِـــ خدآییمـــ...

مآ بنده یـــ خوشتیپِـــ خدآییمـــ...

یا اَیُّهَاالنَّبیُّ قُل لِاَزواجِکَ وَ بَناتِکَ...
ای پیامبر، به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو که جلباب های( روسری ها) خویش را به خود نزدیک سازند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند، بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است.

لوگوی دوستان
ملازمان حرم 313

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

آنگاه که غرور کسی را له می کنی



آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی



آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری



آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورشش را نشنوی



آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری



می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی



تا برای خوشبختی خودت دعا کنی



بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگذارده اند
دختری از تبارِ غرور
اِلَهی أَنْتَ الَّذِی أَشْرَقْتَ الْأَنْوَارَ فِی قُلُوبِ أَوْلِیائِکَ حَتَّى عَرَفُوکَ وَ وَحَّدُوکَ وَ أَنْتَ الَّذِی أَزَلْتَ الْأَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِکَ حَتَّى لَمْ یحِبُّوا سِوَاکَ وَ لَمْ یلْجَئُوا إِلَى غَیرِکَ خداوندا!
تویی که در قلوب اولیاء و خاصانت با انواری متجلی شدی تا به مقام معرفتت برسند و ترا به یکتایی بشناسند. تو همانی که بیگانگان را از دل محبین ات بیرون راندی تا غیر از تو کسی را دوست نداشته باشند و جز به درگاهت به جایی پناه نبرند...
دختری از تبارِ غرور



دختری از تبارِ غرور
خداوندا!

دستانم میلرزند!... قلمم نیز هم!

دستانم را بگیر و با هنرت به دستانم
نیرو ببخش تا بتوانند روزی تو را نقاشی کنند!

خدایا!

دستان بی پناهم را به دستان مقاوم تو می سپارم!....
دختری از تبارِ غرور

خونـــه یـک در داره، یک در بـــزرگ، مـی‌دونـی واسـه چی؟
واسه اینکه هر کسی نیاد تــوش، آخه اونجا حریم امــنِ ...
پشـت درش قفــل و کلــون داره و اونا همــون معیــارهای ما واسـه ورود اشخــاص‌اند...
ما اونا را بستیم تا هر کسی نتونه بیاد توی این حریم خصوصی، آخه خونه، خونه‌ی دلِ
تازه روی درش دق‌الباب داره که کسی که می‌خواد بیاد تو اعلام حضور کنه، اجازه بگیره
واسه بچه‌ها یک جور، واسه بزرگ‌ترها یک جور، مردها یک جور، زن‌ها یک جور، دق‌الباب‌های مختلف، خیلی مهمِ که کی پشت در خونه‌ی دلِ ماست.
هرکسی دق‌الباب خودش را داره که تو بسنجی که اگر صلاح دونستی بری پشت در و باهاش حرف بزنی آخه لازم نیست در و به روی هر کسی باز کنی...
این در حرمت داره، هر کسی نباید بتونه به این راحتی پاش و بذاره توی خونه‌ی دلت...
حالا گیریم در و وا کردی و کسی را راه دادی اولین جا بعد از در؛ دالونه، تاریک، بلند و طولانی که طرف با خودش خلوت کنه، مرور کنه که کیه و واسه چی پاش و گذاشته تو خونه‌ی دل تو، راهش طولانیِ که خوب فکرهاشو بکنه...
تاریکه که مجذوب اطراف نشه و بیخود اطراق نکنه، خلاصه اگر طرف خیلی آدم حسابی باشه تازه باید بیاریش توی هشتی، هشتی یک جای بازِ بین دالون و حیاط که اونایی که کمی قابل اعتماد‌اند می‌نشینند توی هشتی و پذیرایی می‌شوند، اونجا جای کساییِ که می‌خوای چند دقیقه توی خونه‌ی دلت اطراق کنند و بعد دمشون را بذارند روی کولشون و فلنگ آشنایی را ببندند...
اگر یکی در زد و اومد تو دالون و از هشتی هم گذشت و تو دیدی گنجایش داره، خُب بیارش توی حیاط، بنشانش لب حوض، دم پاشویه، به این نیت که پاهاش و از قدم‌های قبلی که بی تو برداشته بشورِ و این بار نیت کنه که فقط قدم‌ تو خونه‌ی دل تو بذاره، شاید هم لب اون حوض وضو بگیره و خدا را چه دیدی وضو بگیره و صورت و دستش را متبرک کنه به این نیت که دیگر جز تو نخواد و جز تو نبینه...
اگر وضو گرفت لازم نیست روی تخت چوبی توی حیاط ازش پذیرایی کنی، برو عزیزم، برو دستش را بگیر، از پله‌های عمارت بیارش بالا، ببرش تو اتاق پنج دری، پنج در به نیت پنج تن، اونجا می‌شه از آدم حسابی‌ها پذیرایی کرد، اونایی که قرارِ یک عمر با تو رفت و آمد داشته باشند، اونجا می‌تونی با تمام احترام و آداب و رسوم، گرم و مهربون ازش پذیرایی کنی...

دختری از تبارِ غرور